با شما نبودم ببخشید
۱۰- پیرمرد حشری هنوز با آن حنجره مردودش که در مسابقه مارس شده ٬ سعی می کند ادای شجریان را در آورد.بیچاره انگار که برای بیرون آوردن آلتش از یائسگی تلاش گسترده ای لازم است.قایق روی کارون خروشان درون خورشید غروب غرق می شود.
۹- چند لحظه ایست که صدایی را نمی شنوم اما مدام سرم را به علامت تایید تکان می دهم.آفتاب پنهان می شود وباران بهاری آغاز.نم نمک شدید می شود.کویر را زیرتر از زیر لبم زمزمه می کنم.حال و هوای اینجا اصلا خوب نیست.
۸- کودک فشفشه فروش ٫ با موبایلش اس ام اس بازی می کند و بی پروا جمعیت را طی.فشفشه ها را به طرف هم نشانه می رویم.عصر حنا بندان محیط زیستِ غیر قابل زیستن است.
7- تکه تکه جمعیت های دانا ٫ محیط نادانی را تشکیل داده اند.پسرک چند ساله با لگد به ساق پای بابایش که بادکنکش را دزدیده یورش می آورد.وقتی دو نفر با هم ... حرف می زنند٬ نفر سوم باید رودخانه را تماشا کند.
6- هوا گرم است.آفتاب ولی آزار دهنده نیست.با خودم فکر می کنم که این پایه های ویران زیر پل روزی محل جوانی کردن های احمد محمود بوده.
5- کم کم قدم هایم میان پاهایم و پاهایم میان دلم گم می شود .به نامردیِ نامردی فکر می کنم که گمان کنم حالا دارد مرد می شود.
4- سوالها دنیای جالبی دارند.دنیای جالبی که اول و آخرش را دوزخ ٬ قسمت است.موبایل زنگ می خورد.خسته ام.پس جواب می دهم.چرا صدایش نمی آید؟
3- پیرزن خسته است.چون فحش مادر می دهد و می رود.سرباز بانک نگاهش می کند.دخترک جوانِ جوان پوش٬می زند خوش حال است که سر کیسه را شل نکرده.همه دارند نگاهش می کنند.من هم فحش مادر بلدم ها.
2- این لعنتی هم تنها سیگار قابل تنفس ام را تمام کرده.باید با فیلترهای نصفه طی کرد.
1- چشمهایم را که باز می کنم و از تخت آرزوهای از یاد رفته بلند می شوم ٬ مادر بالای سرم ایستاده.خرید خانه بدترین قسمت زندگی من است.یاد غرورهای شکسته کودکی ام می افتم. .
2
  |
|
![]() ![]() ![]() ![]()
|